شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ ژانویه 2012 هستید.
گاهی خورشید را درون سینه ات میجویم وقتی در آغوش منی…
سرم را میان سینه هایم می فشارم
گردنم اما در بغض غروب بر ابرها خون می پاشد
انگار که دردهایم درون سینه ام آواز می خوانند
باران می ریزد بر جنازه ام…
خوش اومدی به خونه
ای دارلینگ نمونه
ابرم و همه ی جانم بستر اشک های دخترانِ فاحشه است ، آنگه که بر تو می بارم ای غنچه ی صبح دم آرزوها.


آخرین نظرات