گاهی خورشید را درون سینه ات میجویم وقتی در آغوش منی…

سرم را میان سینه هایم می فشارم
گردنم اما در بغض غروب بر ابرها خون می پاشد
انگار که دردهایم درون سینه ام آواز می خوانند
باران می ریزد بر جنازه ام…

خوش اومدی به خونه
ای دارلینگ نمونه

ابرم و همه ی جانم بستر اشک های دخترانِ فاحشه است ، آنگه که بر تو می بارم ای غنچه ی صبح دم آرزوها.

سیگار برایم حکم تامپون بر پریود مغری هایم است…
دوباره سرم درد می کند . ..
پاهایم بی رمق است…
سیگار کلفت می خواهم….

خب پاشو که واست چایی آوردم با احساس و با طعم عشق.

فکر کردید من بیکارم و بی پول ؟ نه اشتباه میکنید حقوقم از خیلی ها بیشتره ولی خرجم زیاده . نتیجه : پس هیچ فرقی با یه آدم بی پول ندارم!

به دیگران خندیدن … قشنگ نیست

يا اقدس
يا هيچكس

وقتی با سوزن آبله های پامو سوراخ میکنم بیشتر از کارم متنفر میشم….

بزرگترین پند زندگی این است كه گاهی احمق ها هم درست می گویند !

 

آخرین نظرات

RSS Feed

 

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.